(بهطور گسترده) دربارهٔ زادگاه و جایی که آدم معمولاً در آن زندگی میکند؛ وطن
در میانِ، نزدِ؛ دربارهٔ یک قوم یا گروه
(مجازی) در وجودِ کسی، در خویِ کسی
(بهطور گسترده، مجازی) در آثارِ کسی، در نوشتههای کسی
مثالها
Daumier montre à ses lecteurs ce qui se passe lorsque les louis-philippards se rendent à la revue et veulent rentrer chez eux. Ils sont trempés par l'eau qui tombe à foison. — دومیه به خوانندگانش نشان میدهد وقتی هوادارانِ لویی-فیلیپ به سانِ نظامی میروند و میخواهند به خانه برگردند چه پیش میآید. زیرِ بارانی که تند میبارد خیسِ آب میشوند.
Les soirées entre Coréens obéissent toujours au même schéma : on boit l'apéritif (du soju ou de la bière) chez l'un, puis on va dîner dans l'un de ces restaurants où l'on est accroupi devant une table basse ; […]. — شبنشینیِ کرهایها همیشه از یک الگو پیروی میکند: نوشیدنیِ پیش از غذا (سوجو یا آبجو) را در خانهٔ یکی میخورند، بعد میروند در یکی از آن رستورانها که پشتِ میزِ کوتاه چمباتمه میزنند شام میخورند؛ […].
L’air de ce pays ne lui convenait pas, il a été obligé de retourner chez lui. — هوای این کشور به او نساخت و ناچار شد به وطنش برگردد.
Il y avait telle coutume chez les Grecs. — نزدِ یونانیان چنین رسمی بود.
C’est chez lui une habitude. — این در او یک عادت است.
Chez les possédants, l'agitation sociale réveille une vieille hantise particulièrement vivace chez les bourgeois français : la peur de l'ouvrier. — در میانِ دارندگان، ناآرامیِ اجتماعی وحشتی دیرینه را بیدار میکند که بهویژه در بورژوازیِ فرانسه بسیار زنده است: ترس از کارگر.