مکانیسم تخریب ماده تحت تأثیر تحریکات کوچک تکرارشونده هزاران یا میلیونها بار.
مثالها
Cependant la fatigue physique commençait à lutter avec la préoccupation morale, et, lorsque onze heures et demie sonnèrent, il était temps qu’arrivât la fin de sa veille, car ses yeux se fermaient malgré lui. — با این حال خستگی جسمی شروع به مبارزه با نگرانی اخلاقی کرد و هنگامی که ساعت یازده و نیم به صدا درآمد، زمان آن رسیده بود که پایان بیداری او فرا رسد، زیرا چشمانش علیرغم خودش بسته میشد.
Elle s’assit sur une chaise, lourdement. Un eût dit qu’une fatigue, tout d’un coup, lui avait cassé les membres. — او روی یک صندلی نشست، سنگین. میتوان گفت که خستگی ناگهان اندامهای او را شکسته است.
Je n’en entendis pas davantage. J’étais moralement épuisé. Ma fatigue physique dépassa même toute mesure. — بیش از این نشنیدم. از نظر اخلاقی خسته بودم. خستگی جسمی من حتی از هر اندازهای فراتر رفت.
La Girafe, excitée à fuir, se presse, s’emporte, et est bientôt hors de vue ; mais elle ne soutient point longtemps cet effort, qu’elle ressent comme une fatigue. — زرافه که برای فرار تحریک شده، عجله میکند، خشمگین میشود و به زودی از نظر ناپدید میشود؛ اما این تلاش را طولانی تحمل نمیکند، که آن را مانند خستگی احساس میکند.
C’est pour la société qu’il a des valets qui l’ennuient, et un luxe de maison qui lui est une fatigue. — برای جامعه است که او خدمتکارانی دارد که او را خسته میکنند، و تجمل خانه که برای او خستگی است.
Les nouaïb […] sont des hordes absolument indisciplinées, mais parmi lesquelles on trouve certainement d’excellents cavaliers, des fantassins durs à la fatigue et de bons tireurs. — نوایب […] انبوههایی کاملاً بیانضباط هستند، اما در میان آنها قطعاً سوارکاران عالی، پیادهنظامهای مقاوم در برابر خستگی و تیراندازان خوب یافت میشود.