faubourienne
واژهٔ فرانسوی · معنی فارسی
اسم · /\fo.bu.ʁjɛn\/
اسم
ساکن حومهها و عضو جمعیت کارگری حاشیه پاریس.
Mots liés
faucard
faucardage
faucarder
faucardeur
faucardeur
faucet
fauchage
fauchaison
fauche
fauchée
fauchée
faucher
fauchet
fauchette
faucheur
faucheuse
بخشهای دیگر
دستور زبان فرانسه — درسهای گرامر
۱۰۰۰ واژهٔ پرکاربرد فرانسه
دیکشنری فرانسه به فارسی