assiette
واژهٔ فرانسوی · معنی فارسی
اسم · /\a.sjɛt\/
اسم
نشست؛ شیوهٔ نشستن یا جایگرفتن، و حالتی که چیزی در آن قرار میگیرد.
وضعیت سوارکار روی زین
وضعیت جسمی که روی جسم دیگری قرار گرفته و ثابت است
موقعیت خانه، شهر یا قلعه
حق تصرف زمین
وضعیت ذهنی
وضعیت اجتماعی
داراییای که مستمری بر آن بسته و از آن تأمین میشود.
پایهٔ مالیاتی؛ توزیع و تعیینِ مالیات و حقبیمه.
ظرف غذاخوری تخت
محتوای یک بشقاب
زاویه محور طولی هواپیما با صفحه افقی
زاویه محور طولی ساختمان با صفحه افقی
موادی که زرکاران پیش از نشاندنِ ورقهٔ زر، همچون زیرلایه به کار میبرند.
مثالها
C’est un homme inquiet qui ne peut se tenir dans la même assiette.
—
او مردی نگران است که نمیتواند در همان وضعیت بماند.
Ce malade ne peut trouver une bonne assiette.
—
این بیمار نمیتواند حالتِ نشستنِ خوبی پیدا کند.
Cet écuyer fait prendre une bonne assiette à ses élèves.
—
این سوارکار وضعیت خوبی به شاگردانش میدهد.
Perdre son assiette.
—
تعادلش را از دست داد.
Manquer d’assiette.
—
فاقد تعادل است.
L’assiette d’une pierre, d’une poutre.
—
تعادل سنگ، تیر.
Mots liés
assiettée
ne pas être dans son assiette
pique-assiette
base
assignable
assignat
assignation
assignée
assignées
assigner
assignés
assimilable
assimilation
assimilée
assimilée
assimilées
assimilées
assimiler
assimilés
assimilés
assis
assis
assise
assistance
assistance anchimère
assistance gravitationnelle
assistant
assistant électronique de poche
assistante
assistée
assistée
assister
بخشهای دیگر
دستور زبان فرانسه — درسهای گرامر
۱۰۰۰ واژهٔ پرکاربرد فرانسه
دیکشنری فرانسه به فارسی