mouton

واژهٔ فرانسوی · معنی فارسی

اسم · /\mu.tɔ̃\/

اسم

  1. گوسفند
  2. میش
  3. قوچ اخته‌شده پروار برای قصابی
  4. گوشت این حیوان
  5. پوست این حیوان
  6. مبلی به شکل این حیوان
  7. مرد مأمور جلب اعتماد زندانی و کشف راز او
  8. فردی بدون استقلال یا اصالت، همرنگ جماعت که از رهبر یا گروه پیروی می‌کند
  9. شخصی سلطه‌پذیر و مطیع که دارایی‌اش را از دست می‌دهد و از خود دفاع نمی‌کند
  10. تودهٔ آهن یا قطعهٔ بزرگ چوب که برای کوبیدن شمع‌ها به زمین بلند و رها می‌شود
  11. قطعهٔ بزرگ چوب که دسته‌های زنگوله در آن قرار می‌گیرد تا آویزان بماند
  12. موج‌های سفیدرنگ روی دریا یا رودخانه‌های بزرگ هنگام آشفتگی
  13. پنبه‌های گرد و غبار که زیر مبلمان جمع می‌شود
  14. نوعی چکش برای ضربه زدن به فلز در ساخت سنجاق
  15. قطعات سفال چسبیده به هم که بر اثر پخت بیش از حد خراب شده

مثال‌ها