retourner

واژهٔ فرانسوی · معنی فارسی

فعل · /\ʁə.tuʁ.ne\/

Conjugaison du verbe retourner

فعل

  1. دوباره به جایی رفتن.
  2. بازگشت به جایی که از آنجا آمده بود.
  3. دوباره همان کارها را شروع کردن.
  4. بازگشت کردن.
  5. از طرف دیگر چرخاندن.
  6. تقصیرهای خود را به گردنِ دیگران انداختن
  7. لباس را وارونه کردن (وقتی رویه فرسوده شده).
  8. سالاد را هم زدن تا چاشنی جذب شود.
  9. شخم زدن برای کاشت.
  10. کسی را از عقیده یا موضعش برگرداندن
  11. برای جستجو هم زدن.
  12. مقدار یا اطلاعات را پس از اجرای دستور برگرداندن.
  13. پس فرستادن؛ پاسخ دادن
  14. متأثر کردن.
  15. (در تعبیرِ de quoi il retourne) موضوع از چه قرار است؛ ماجرا چیست، سخن بر سرِ چیست
  16. شبیه یکی از والدین بودن.
  17. به طرف دیگر چرخیدن.
  18. با شرایط جدید تطبیق دادن.
  19. ضربه زدن.

مثال‌ها