palmer
واژهٔ فرانسوی · معنی فارسی
فعل · اسم · /\pal.mɛʁ\/
Conjugaison du verbe palmer
فعل
پهن کردن ته سوزن برای ایجاد سوراخ (چشمی) در آن.
با باله (فین) غواصی شنا کردن.
تراشیدن و به اندازه مناسب درآوردن دکل کشتی.
اعطای نشان نخل آکادمیک به یک شخص؛ دادن جایزه نخل طلا به فیلم یا فیلمساز.
اسم
دستگاه اندازهگیری دقیق با پیچ میکرومتری برای قطعات کوچک با دقت ۱/۱۰۰ میلیمتر
نوعی مگس خشک
مثالها
Tout le monde croit d'ailleurs que l'Italien a été palmé ce soir-là.
—
به هر حال همه باور دارند که آن ایتالیایی آن شب نشان نخل را دریافت کرده است.
Mots liés
micromètre
palmeraie
palmés
palmette
palmier
palmier à huile
palmipède
palmipède
palmiste
palmiste
palmite
palombe
palomino
palonnier
pâlot
palotin
palourde
palpable
palpation
palpe
palpébral
palpébrale
palper
palper
palpitant
palpitant
palpitante
palpitation
palpiter
palplanche
palsambleu
paltoquet
بخشهای دیگر
دستور زبان فرانسه — درسهای گرامر
۱۰۰۰ واژهٔ پرکاربرد فرانسه
دیکشنری فرانسه به فارسی