pouvoir

واژهٔ فرانسوی · معنی فارسی

فعل · اسم · /\pu.vwaʁ\/

Conjugaison du verbe pouvoir

فعل

  1. توانستن، قادر بودن
  2. امکانِ عملی انجام کاری را داشتن
  3. اجازه داشتن
  4. بیان امکان یا انتخابِ پیشِ رو
  5. (توهین‌آمیز، در ردکردن) می‌توانی بروی …
  6. بیان احتمال: ممکن است
  7. درخواست مؤدبانه: می‌شود…؟
  8. بیانگر آرزو یا خواسته
  9. برای بیان امکان وقوع رویدادی یا تحقق نقشه‌ای
  10. در این معنا تنها یا با ضمیر se به‌کار می‌رود
  11. اختیار و نفوذ داشتن
  12. (n'en pouvoir plus) دیگر تاب نیاوردن، از پا درآمدن

اسم

  1. قدرت، توانایی اثرگذاری
  2. قدرت فرمان دادن، مجبور کردن و تحمیل اراده
  3. اختیار قانونی؛ وکالت‌نامه
  4. قدرت، اقتدار (سیاسی)
  5. حاکمیت، دولت‌مردان
  6. (فیزیک) توان

مثال‌ها