incarner

واژهٔ فرانسوی · معنی فارسی

فعل · /\ɛ̃.kaʁ.ne\/

Conjugaison du verbe incarner

فعل

  1. تجسم بخشیدن؛ دادن وجود ملموس به یک ارزش انتزاعی.
  2. ایفای نقش؛ بازی کردن نقش یک شخصیت در تئاتر یا سینما به گونه‌ای که واقعی به نظر برسد.
  3. تجسد یافتن؛ (در مورد الوهیت) شکل انسانی یا جسمانی به خود گرفتن.
  4. توسط یک موجودیت فیزیکی یا مفهوم مادی نشان داده شدن.
  5. در گوشت فرو رفتن.
  6. نمایانگر بودن، بازتاب دادن.

مثال‌ها