کسی که ذهنش به شدت درگیر یک نگرانی، اضطراب یا یک موضوع خاص است. (نگران، درگیر)
مثالها
L’adolescent se tenait debout, son calot à la main. Il avait l’air songeur, préoccupé : une ride lui sillonnait douloureusement le front. — نوجوان ایستاده بود، کلاه لبهدارش را در دست داشت. به نظر متفکر و نگران میآمد: چین و چروکی دردناک پیشانیاش را شیار کرده بود.