plantation

واژهٔ فرانسوی · معنی فارسی

اسم · /\plɑ̃.ta.sjɔ̃\/

اسم

  1. عمل کاشتن
  2. مقدار معینی درخت که در یک زمین کاشته شده‌اند
  3. نحوه کاشته شدن برخی اجزای خارجی بدن
  4. مؤسسات کشاورزی در مستعمرات
  5. نحوه قرار دادن یک شخصیت در صحنه
  6. نحوه ارائه یک واقعیت، عمل و غیره

مثال‌ها