pencher

واژهٔ فرانسوی · معنی فارسی

فعل · /\pɑ̃.ʃe\/

Conjugaison du verbe pencher

فعل

  1. کج کردن، خم کردن؛ چیزی را از تراز خارج کردن
  2. کج بودن، شیب داشتن؛ از خطِ عمود بیرون بودن
  3. گرایش داشتن، متمایل بودن به
  4. (اسب‌دوانی) کج دویدن؛ اسب که بیشتر از خستگی راست نمی‌دود
  5. خم شدن، دولا شدن، به یک سو مایل شدن
  6. به حالتِ مایل و رو به پایین قرار گرفتن
  7. به چیزی پرداختن؛ توجه و علاقه نشان دادن و آن را بررسی کردن
  8. به کسی روی خوش نشان دادن؛ گاهی با ته‌رنگی از ترحّم و از بالا نگریستن

مثال‌ها