استناد کردن، در مقابل قرار دادن مانع، مانع یا مشکل به درخواست
مثالها
Elle ne se croyait aucun talent, elle s’objectait le nombre de fois qu’elle s’était trompée en politique et jusque dans les moindres affaires. — او هیچ استعدادی برای خود قائل نبود، تعداد دفعاتی را که در سیاست و حتی در کوچکترین امور اشتباه کرده بود، در مقابل خود قرار میداد.
M. le marquis de Dampierre objecte que malheureusement les Othellos sont trop sujets au phylloxera. Il a été obligé de sulfurer les siens. — مارکی دو دامپیر اعتراض میکند که متأسفانه اوتلوسها بیش از حد در معرض فیلوکسرا هستند. او مجبور شده است مال خود را گوگردپاشی کند.
Il eut la sagesse de ne rien objecter pour le moment, jugeant que l’opposition ne ferait qu’affermir un caprice sans consistance, et craignant de donner un corps à cette idée folle. Il glissa. — او عاقلانه بود که فعلاً هیچ اعتراضی نکند، زیرا قضاوت میکرد که مخالفت فقط هوس بیثبات را تقویت میکند و میترسید به این ایده دیوانهوار جسمیت ببخشد. او لغزید.
Objecter la fatigue pour ne point sortir. — خستگی را بهانه کردن برای بیرون نرفتن.
Il sollicitait ce poste, on lui objecta sa trop grande jeunesse. — او این پست را درخواست میکرد، جوانی بیش از حد او را در مقابلش قرار دادند.
– Je serais intéressé d’en savoir le sujet, à moins que vous n’y objectiez…
– Vous parlez comme aux XVIIIᵉ siècle… — – علاقهمندم موضوعش را بدانم، مگر اینکه شما مخالفت کنید…
– مثل قرن هجدهم حرف میزنید…