oblate
واژهٔ فرانسوی · معنی فارسی
اسم · صفت · /\ɔ.blat\/
اسم
دختر جوان فقیر ساکن صومعه بدون نذر
عضو جماعت مذهبی پیرو قاعده سنت بنوا
صفت
به شکل اسفروئید با محور ثانویه به عنوان محور چرخش
به شکل کره فشرده
مثالها
Déformation oblate.
Mots liés
oblatif
oblation
oblie
obligataire
obligataire
obligation
obligation à haut risque
obligation alternative
obligation civile
obligation de diffusion
obligations
obligatoire
obligatoirement
obligé
obligé
obligeamment
بخشهای دیگر
دستور زبان فرانسه — درسهای گرامر
۱۰۰۰ واژهٔ پرکاربرد فرانسه
دیکشنری فرانسه به فارسی