ویژگی چیزی که طبق قوانین نیست، که قوانین را رعایت نمیکند.
کاری که به طور غیرقانونی انجام شده است.
حالِ روحانی یا کشیشی که به مانعِ شرعی دچار است و از این رو نمیتواند وظایفِ روحانیاش را انجام دهد.
مثالها
L’irrégularité d’un monument. — نامنظمی یک بنای تاریخی.
L’irrégularité d’un poème. — نامنظمی یک شعر.
Mais c'était l’irrégularité de la couleur de ses iris, l'un bleu pâle et l'autre jaune, qui achevait de conférer à son visage une étrangeté indéfinissable. — اما نامنظمی رنگ عنبیههایش، یکی آبی کمرنگ و دیگری زرد، بود که غرابت نامعینی به چهرهاش میبخشید.
Dans son élection on signala plusieurs irrégularités. — در انتخابات او چندین بینظمی گزارش شد.
Il peut y avoir chez les meilleurs écrivains des irrégularités. — ممکن است در بهترین نویسندگان هم بینظمیهایی وجود داشته باشد.
— L’irrégularité ? mais, cher ami, nous y vivons en plein du plus haut au plus bas ; et comment pourrait-on gouverner, administrer, si l’on s’enfermait strictement dans la régularité ? Ce qui fait la force et la grandeur du gouvernement impérial, c’est qu’il sait se mettre au-dessus des lois, quand cela est utile à tous. — — بینظمی؟ اما دوست عزیز، ما از بالا تا پایین کاملاً در آن زندگی میکنیم؛ و چگونه میتوان حکومت کرد، اداره کرد، اگر دقیقاً در چارچوب نظم محصور بمانیم؟ آنچه قدرت و عظمت حکومت امپراتوری را میسازد این است که میداند وقتی برای همه مفید است، خود را فراتر از قوانین قرار دهد.