برانگیختن، الهام بخشیدن؛ احساس، نیت یا اندیشهای را در دل یا ذهنِ کسی پدید آوردن.
الهامِ الهی رساندن؛ با گونهای دمِ خدایی، روشناییهای فراطبیعی به کسی بخشیدن.
مشورت دادن، هدایت کردن، جان بخشیدن.
فکرِ خوبی به سرِ کسی زدن؛ کارِ بجایی کردن.
مثالها
Inspirer de l’air dans les poumons d’un noyé, d’un enfant nouveau-né. — هوا را به ریههای غرقشده، نوزاد جدید دمیدن.
— L’acte de la respiration consiste à inspirer et à expirer. — — عمل تنفس شامل دمیدن و بازدم است.
En Occident, on sait combien le règne végétal a inspiré l'art du moyen âge. Dans les cathédrales s'épanouit une flore de pierre aussi riche que la flore persane, aussi merveilleuse par les formes que celle-ci l'est par les couleurs. — در غرب، میدانیم که سلطنت گیاهی چقدر هنر قرون وسطی را الهام بخشیده است. در کلیساها فلور سنگی به غنای فلور پارسی شکوفا میشود، به همان اندازه شگفتانگیز از نظر اشکال که این یکی از نظر رنگها.
La musique exprime les sentiments, mais elle serait bien empêchée de les définir, et, sans le commentaire des paroles, absent de la musique instrumentale, l’auditeur reste toujours dans un certain vague quant à la nature et à l'objet du sentiment dont s’est inspiré le musicien. — موسیقی احساسات را بیان میکند، اما در تعریف آنها بسیار ناتوان خواهد بود، و بدون تفسیر کلمات، که در موسیقی دستگاهی غایب است، شنونده همیشه در ابهامی خاص در مورد ماهیت و موضوع احساسی که موسیقیدان از آن الهام گرفته است باقی میماند.
Convenons-en, les exemples de bombance qui lui sont ici donnés ne sont pas faits pour lui inspirer des idées de modération. — بپذیریم، نمونههای بزم که اینجا به او داده میشود برای الهام بخشیدن ایدههای اعتدال به او ساخته نشده است.
Les poètes disent qu’Apollon, que les muses les inspirent. — شاعران میگویند که آپولو، که موزها آنها را الهام میبخشند.