guimbarde

واژهٔ فرانسوی · معنی فارسی

اسم · فعل · /\ɡɛ̃.baʁd\/

اسم

  1. زنبورک
  2. زن
  3. نوعی رقص
  4. نوعی گاری بلند و سرپوشیده چهارچرخ که به‌عنوان کالسکه یا واگن باری به‌کار می‌رفت
  5. خودرو قدیمی و سنگین سرپوشیده
  6. یا اتومبیل فرسوده
  7. ساز کوچک فلزی با دو شاخه و زبانه‌ای که هنگام لمس مرتعش می‌شود
  8. رنده‌ای با تیغه باریک و بلند تقریباً عمود بر صفحه ابزار برای ایجاد شیارهای باریک
  9. مؤسسه‌ای که دانش‌آموزان را برای کنکور آماده می‌کند

فعل

  1. اول‌شخصِ مفردِ حالِ اخباریِ فعلِ guimbarder
  2. سوم‌شخصِ مفردِ حالِ اخباریِ فعلِ guimbarder
  3. اول‌شخصِ مفردِ حالِ التزامیِ فعلِ guimbarder
  4. سوم‌شخصِ مفردِ حالِ التزامیِ فعلِ guimbarder
  5. دوم‌شخصِ مفردِ امرِ فعلِ guimbarder

مثال‌ها