grignoter

واژهٔ فرانسوی · معنی فارسی

فعل · /\ɡʁi.ɲɔ.te\/

Conjugaison du verbe grignoter

فعل

  1. جویدن و خرد خرد خوردن (مانند موش)
  2. کم‌کم مصرف کردن
  3. سود اندک و تدریجی بردن در تجارت
  4. ریزه‌خواری کردن، خوردن تنقلات بین وعده‌های غذایی
  5. به تدریج نفوذ و تسخیر کردن
  6. به کندی و تدریجی کاهش دادن

مثال‌ها