croisée

واژهٔ فرانسوی · معنی فارسی

اسم · صفت · /\kʁwa.ze\/

اسم

  1. تقاطع، چهارراه
  2. دوراهی (در زندگی، وضعیت تصمیم‌گیری)
  3. تقاطع صلیبی‌شکل
  4. محل تقاطع شبستان و ترانسپت در کلیسا
  5. قاب یا لنگه پنجره (به ویژه چهارچوب متقاطع)
  6. قطعه چوبی یا فلزی صلیبی‌شکل در مکانیسم‌ها
  7. چوب‌های ضربدری در بالای کندوی زنبور
  8. گارد صلیبی‌شکل شمشیر
  9. مثلث نوسان‌ساز در آسیاب
  10. چوب صلیبی در دستگاه چاپ قدیمی
  11. صلیب چوبی کوچک در مسگری
  12. زن جنگجوی صلیبی
  13. شخص درگیر در یک مبارزه (مجازی)

صفت

  1. مؤنث مفرد کلمه croisé (متقاطع / ضربدری)

مثال‌ها