coiffer

واژهٔ فرانسوی · معنی فارسی

فعل · /\kwa.fe\/

Conjugaison du verbe coiffer

فعل

  1. بر سرِ کسی گذاشتن؛ سرِ کسی را پوشاندن، مثلاً با کلاه.
  2. دربارهٔ کلاه: بر سرِ کسی بودن.
  3. قله یا انتها را پوشاندن.
  4. علامت خاصی را به مهره چسباندن که طبق قوانین بازی کاربرد ویژه‌ای دارد.
  5. روی درپوش بطری پوشش گذاشتن تا مایع داخلش تبخیر نشود.
  6. شاخ بر سرِ کسی گذاشتن؛ به همسرِ خود خیانت کردن.
  7. شیفتهٔ کسی یا چیزی شدن؛ دلباخته شدن.
  8. کلاه و سرپوش فراهم کردن.
  9. آرایشِ مو کردن؛ موها را به شکلی آراستن، شانه زدن.
  10. دربارهٔ آرایه‌های سر: به کسی آمدن؛ برازندهٔ سرِ او بودن.
  11. شکار را از گوش گرفتن (در مورد سگ‌ها).
  12. باد از جلو به بادبان‌ها خوردن (در مورد کشتی).
  13. در رأس بودن؛ سرپرستی و فرماندهی کردن.
  14. در مسابقه، در آخرین لحظه با اختلافی اندک از حریف جلو زدن.

مثال‌ها