مجموعه چندین قطعه چوب یا مواد دیگر که برای بستن گذرگاه به کار میرود.
درب ورودی مشبک شهر مستحکم.
دفاتر قرارگرفته در راههای ورودی شهرها برای دریافت حقوق ورود.
محل بدنام.
محوطه محصور با نردههایی که در آن مسابقه، تورنمنت، مسابقه حلقه و غیره برگزار میشد.
آنچه به عنوان مرز و دفاع طبیعی یک کشور به کار میرود.
بازدارنده یا مانعِ چیزی
در نشانشناسی، نگارهٔ شیءِ همنام؛ معمولاً با شمارِ معینی میلهٔ عمودیِ نوکتیز که با دو عنصرِ افقی به هم بسته شدهاند نمایانده میشود (← نگاه کنید به haie و palissade)
یکی از گونههای مانع در مسابقاتِ پرش با اسب
نردهٔ کوتاه یا دیوارکی که بهسنت نمای غرفهها را میسازد و میدانِ نمایشِ سیرک را محدود میکند
حصار افتخار که تیم پسران میدان را در یونیفرم جلوی پرده ورودی هنرمندان جمع میکند.
مثالها
Les pâturages, enclavés dans les bois de tous côtés, sauf au levant, où des haies vives érigeaient leurs épaisses barrières épineuses, restaient d’un vert dru malgré la chaleur torride de cette fin d’été. — مراتع که از همه طرف به جز شرق در جنگلها محصور بودند، جایی که پرچینهای زنده موانع خاردار ضخیم خود را برپا کرده بودند، با وجود گرمای سوزان این پایان تابستان، سبز و انبوه باقی ماندند.
La barrière de ciment qui entourait les pelouses était facile à franchir. — حصار سیمانی که چمنها را احاطه کرده بود، آسان برای عبور بود.
Un camion à plateau des services techniques, chargé de barrières métalliques, fend à cet instant la foule, de sorte que chacun rentre chez soi, hormis une poignée de bavasseurs accoudés aux extrémités de la rue Louis-Fournier. — یک کامیون تختدار خدمات فنی، بارگیریشده با موانع فلزی، در این لحظه از میان جمعیت میشکافد، به طوری که هر کس به خانهاش برمیگردد، جز مشتی از سخنگویان که به انتهای خیابان لوییفورنیه تکیه دادهاند.
Les assiégeants ont envahi la barrière, n’est-ce pas ? demanda Ivanhoé. — ایوانهو پرسید: محاصرهکنندگان به سنگر ریختهاند، اینطور نیست؟
Un ancien officier d’ordonnance de Napoléon, […], était venu passer les beaux jours à Versailles, où il habitait une maison de campagne située entre l’église et la barrière de Montreuil, sur le chemin qui conduit à l’avenue de Saint-Cloud. — یک افسر سابق ارکونانس ناپلئون، […] آمده بود روزهای خوش را در ورسای بگذراند، جایی که در خانهای روستایی بین کلیسا و باروی مونتروی، بر جادهای که به avenue سن-کلود میانجامد، ساکن بود.
Il y a un mois, je serais parti content, et j’aurais peut-être craché sur Paris en passant la barrière, tant j’avais été étouffé là-dedans, tant j’avais eu de désillusions en voyant mes camarades, et mes maîtres. — یک ماه پیش، راضی میرفتم و شاید هنگام گذشتن از بارو بر پاریس تف میانداختم، چنان در آنجا خفه شده بودم، چنان از دیدن همکارانم و استادانم سرخورده شده بودم.