ancienneté
واژهٔ فرانسوی · معنی فارسی
اسم · /\ɑ̃.sjɛn.te\/
اسم
- قدمت، کهنگی
- باستانی بودن، قدمت تاریخی
- سابقه کار (در یک شرکت یا اداره)
مثالها
- Des choses vénérables par leur ancienneté. — چیزهایی که به خاطر قدمتشان محترماند.
- Le salarié a droit à une indemnité fonction de son ancienneté dans l’entreprise. — کارمند حق دارد غرامتی متناسب با سابقه کارش در شرکت دریافت کند.
- L’ancienneté d’une loi, d’une coutume, d’un titre. — قدمت یک قانون، یک عرف، یک عنوان.
- L’ancienneté d’une maison, d’une famille, — قدمت یک خانه، یک خانواده.
- Ils marchent par rang d’ancienneté. — آنها بر اساس رتبه سابقه کار راه میروند.
- Ils ont rang selon leur ancienneté, selon l’ancienneté. — آنها بر اساس سابقه کارشان رتبه دارند، بر اساس سابقه کار.