parasite

واژهٔ فرانسوی · معنی فارسی

اسم · صفت · فعل · /\pa.ʁa.zit\/

اسم

  1. پارازیت
  2. موجودی که از دیگران تغذیه می‌کند
  3. جانور انگلی در بدن میزبان
  4. اختلال در جریان الکتریکی
  5. تداخل رادیویی

صفت

  1. زندگی‌کننده به هزینه موجود دیگر
  2. زائد و مزاحم
  3. ایجادکننده اختلال در سیگنال‌ها

فعل

  1. اول‌شخصِ مفردِ حالِ اخباریِ فعلِ parasiter
  2. سوم‌شخصِ مفردِ حالِ اخباریِ فعلِ parasiter
  3. اول‌شخصِ مفردِ حالِ التزامیِ فعلِ parasiter
  4. سوم‌شخصِ مفردِ حالِ التزامیِ فعلِ parasiter
  5. دوم‌شخصِ مفردِ امرِ فعلِ parasiter

مثال‌ها