کند؛ صفتِ تواناییها و چیزهایی که کارشان یا اثرشان بهکندی پیش میرود
کند؛ که در زمان طولانی رخ میدهد
مثالها
Il est lent dans tout ce qu’il fait à, tout ce qu’il fait. — Il est lent à punir, prompt à récompenser. — او در همه کارهایی که انجام میدهد کند است. — او در تنبیه کردن کند و در پاداش دادن سریع است.
Si, au contraire, la claudication est dans le train postérieur, on débute par l’allure la plus lente, et, au retour, l’on vous gratifie d’un peu de trot, […]. — برعکس، اگر لنگی در دستوپای عقب باشد، از کندترین یورتمه شروع میکنند و در بازگشت کمی یورتمهٔ تندتر نصیبتان میشود […].
[…]; et l’on voyait déjà quelques embarcations filer doucement sur l’eau que battaient les grands avirons, pareils à des vols de goélands lents et bas. — […] و قبلاً چند قایق را میدیدند که به آرامی روی آبی که پاروهای بزرگ آن را میزدند مانند پرواز مرغهای دریایی کند و پایین میلغزیدند.
Une démarche, une parole lente. — S’acheminer à pas lents. — گامی آهسته، سخنی آهسته. — با گامهای آهسته راه افتادن.
Avoir l’esprit lent, l’imagination lente. L’action lente du temps a désagrégé ce bas-relief. — ذهنی کند، تخیلی کند. کارِ کندِ زمان این نقشِ برجسته را از هم پاشانده است.
Question oiseuse, aussi oiseuse que de demander si elle aurait pu empêcher […] le lent déclin, la désorganisation graduelle, qui, phase après phase, a délabré l’Empire occidental. — سؤال بیهوده، به همان اندازه بیهوده که بپرسیم آیا میتوانست از […] زوال تدریجی، از هم پاشیدگی مرحله به مرحله که امپراتوری غرب را ویران کرد جلوگیری کند.