intervenir

واژهٔ فرانسوی · معنی فارسی

فعل · /\ɛ̃.tɛʁ.və.niʁ\/

Conjugaison du verbe intervenir

فعل

  1. دخالت کردن، مداخله کردن؛ به هر دلیلی (سود، تعهد یا ضرورت) در کاری وارد شدن.
  2. (حقوق) ورود ثالث کردن؛ درخواست پذیرفته شدن در دعوایی.
  3. میانجی‌گری کردن، پادرمیانی کردن.
  4. پیش آمدن، روی دادن؛ در میانهٔ کاری، به‌ویژه دادرسی یا ماجرایی، رخ دادن (دربارهٔ چیزها).

مثال‌ها