rider

واژهٔ فرانسوی · معنی فارسی

فعل · اسم · صفت · قید · /\ʁaj.dœʁ\/

Conjugaison du verbe rider

فعل

  1. چروک ایجاد کردن، باعث چروک شدن.
  2. جمع کردن.
  3. طناب را سفت کردن.

اسم

  1. ورزشکار ورزش‌های خطرناک یا تخته‌سواری (مانند اسنوبرد، اسکیت‌برد و غیره)؛ رایدر

صفت

  1. بسیار شیک و زیبا

قید

  1. با ظرافت و شیکی فراوان

مثال‌ها