culture

واژهٔ فرانسوی · معنی فارسی

اسم · /\kyl.tyʁ\/

اسم

  1. کشت
  2. محصول عمل کشت، گیاهان کشت‌شده در زمین
  3. مجموعه زمین‌های زیر کشت
  4. پرورش و رشد سلول‌های گیاهی، باکتریایی یا جانوری
  5. پرورش سلول‌های جانوری خوراکی
  6. خودپروری؛ کوششی که برای کمال بخشیدن به دانش و هنر و پروردنِ قوای آدمی می‌کنند
  7. مجموع دانش عمومی و تخصصی یک شخص
  8. حوزه فعالیت انسانی مربوط به هنرها
  9. مجموعه پیچیده دانش، باور، هنر، اخلاق و عرف یک جامعه

مثال‌ها