rayé
واژهٔ فرانسوی · معنی فارسی
صفت · /\ʁɛ.je\/
صفت
راهراه، خطدار
خاندار (در مورد اسلحه برای دقت و برد بیشتر)
مثالها
Une étoffe rayée.
—
پارچهای راهراه.
Du taffetas rayé.
—
تافته راهراه.
Le zèbre se caractérise par sa robe rayée.
—
گورخر با پوست راهراهش مشخص میشود.
Canon rayé, fusil rayé, carabine rayée.
—
توپ خاندار، تفنگ خاندار، کارابین خاندار.
Mots liés
zébré
strie
rayer
rayon
rayonnant
rayonnante
rayonnante
rayonne
rayonné
rayonnement
rayonnement résiduel
rayonner
rayure
raz
razzia
razzier
RDA
RDA
RDC
RDV
re
re
Re
re-
بخشهای دیگر
دستور زبان فرانسه — درسهای گرامر
۱۰۰۰ واژهٔ پرکاربرد فرانسه
دیکشنری فرانسه به فارسی