propre

واژهٔ فرانسوی · معنی فارسی

صفت · اسم · /\pʁɔpʁ\/

صفت

  1. خاصِ یک کس یا چیز (انحصاری یا غیرانحصاری)؛ ویژهٔ خود
  2. حقیقی، در برابرِ مجازی یا ظاهری (sens propre)
  3. دقیق، رسا؛ درست‌ترین واژه (le mot propre)
  4. همان، عینِ همان (ses propres paroles: عینِ حرف‌های خودش)
  5. شایسته، مناسب، به‌دردخور (propre à)
  6. درخور و مناسبِ کسی یا چیزی
  7. (با نفی) تنها به‌دردِ …خور؛ مایهٔ زیان و آزار
  8. تمیز، پاکیزه، شسته، مرتب
  9. (دربارهٔ کودک) که آموخته ادرار و مدفوعش را کنترل کند و در توالت یا لگن انجام دهد؛ از پوشک گرفته
  10. پاک، شرافتمندانه، بی‌شائبه (une affaire propre)
  11. (ریاضی) وصفِ نگاشتی میانِ فضاهای توپولوژیک که پیش‌نگارهٔ هر بخشِ فشرده، فشرده باشد
  12. (ریاضی) وصفِ زیرمجموعه‌ای متفاوت از مجموعه‌ای که در آن جای دارد؛ زیرمجموعهٔ سره
  13. (به طعنه) توی هچل، در وضعِ بد (nous voilà propres !)

اسم

  1. ویژگیِ خاص که چیزی را مشخص و از همه‌چیزِ دیگر متمایز می‌کند؛ خاصیت (le propre de)
  2. آنچه ویژهٔ هر پیشه، خوی یا سن است؛ خاصیت
  3. آنچه به‌طورِ خاص از آنِ کسی است؛ مِلکِ خاص (en propre)
  4. (حقوق) کوتاه‌شدهٔ bien propre؛ مالِ اختصاصیِ زن یا شوهر که وارد اموالِ مشترکِ زناشویی نمی‌شود
  5. (کلیسا) مجموعهٔ آیین‌های ویژهٔ هر جشن یا مکان (le Propre des saints)
  6. (زبان) کوتاه‌شدهٔ sens propre؛ معنای حقیقی در برابرِ مجازی (au propre)

مثال‌ها