possible

واژهٔ فرانسوی · معنی فارسی

صفت · اسم · قید · /\pɔ.sibl\/

صفت

  1. ممکن؛ آنچه می‌تواند باشد
  2. شدنی، عملی، انجام‌شدنی
  3. احتمالی، محتمل
  4. مطابقِ انتظار یا خواسته؛ قابل‌قبول

اسم

  1. آنچه در توانِ آدمی است؛ حدِ توان (faire son possible)
  2. امرِ بالقوه؛ آنچه ممکن است رخ دهد

قید

  1. (کهن) شاید، چه‌بسا، ممکن است
  2. تا حدِ ممکن، تا جای ممکن (اغلب با بیشترین تلاش)

مثال‌ها