vérité

واژهٔ فرانسوی · معنی فارسی

اسم · /\ve.ʁi.te\/

اسم

  1. حقیقت؛ راستی؛ مطابقتِ گفته یا روایت با واقعیت
  2. حقیقتِ ازلی و تغییرناپذیر
  3. آنچه به اجماعِ همگان درست شمرده می‌شود
  4. مطابقتِ اندیشه با موضوعش، در برابرِ خطا
  5. حقیقت به‌عنوانِ یک شخصیت؛ تجسمِ حقیقت
  6. اصلِ مسلّم؛ قاعدهٔ قطعی؛ گزارهٔ بی‌چون‌وچرا
  7. صداقت؛ حسن نیت
  8. طبیعی‌بودن؛ بازنماییِ وفادارانهٔ واقعیت (در هنر)
  9. سرشتِ راستین و عمیقِ کسی

مثال‌ها