œuf

واژهٔ فرانسوی · معنی فارسی

اسم · /\œf\/

اسم

  1. تخم مرغ
  2. تخم‌مرغ به عنوان غذا
  3. زیگوت یا سلول تخم
  4. کیسه‌های کوچک یا توده‌های کروی در بدن
  5. اصل، بذر یا آغاز چیزی
  6. ابزار تخم‌مانند برای رفو کردن جوراب
  7. شیء تزئینی به شکل تخم‌مرغ
  8. تله‌کابین تخم‌مانند
  9. وضعیت اسکی برای افزایش سرعت
  10. فرد تراجنسیتی ناآگاه از هویت خود

مثال‌ها