œuvé
واژهٔ فرانسوی · معنی فارسی
صفت · /\ø.ve\/
صفت
ماهی ماده دارای تخمک.
مثالها
Carpe œuvée.
Hareng œuvé.
Mots liés
œuvre
œuvre de chair
œuvrer
œuvres
œuvres serviles
œuvres vives
Δ
ρ
τ
φ
€
بخشهای دیگر
دستور زبان فرانسه — درسهای گرامر
۱۰۰۰ واژهٔ پرکاربرد فرانسه
دیکشنری فرانسه به فارسی