cœur

واژهٔ فرانسوی · معنی فارسی

اسم · /\kœʁ\/

اسم

  1. قلب
  2. دل
  3. وجودی دوست‌دار و دوست‌داشتنی
  4. بخشی از سینه که ضربان قلب حس می‌شود
  5. معده
  6. اندامی که آن را جایگاهِ حسِ اخلاقی، عواطف و شورها می‌دانند.
  7. شجاعت، استواری و پایداری
  8. شخصی دارای شجاعت و دلاوری
  9. مرکز عواطف در برابر عقل
  10. اندیشه‌های درونی و حالات روحی
  11. موضوع محبت و علاقه کسی
  12. آنچه شکل قلب دارد
  13. گیلاس درشت
  14. یکی از خال‌های ورق با نشان قلب قرمز
  15. مرکز چیزی، به‌ویژه شهر یا حالت
  16. منطقه مرکزی پارک طبیعی با حفاظت بیشتر
  17. مرکز سپر
  18. نماد قلب در نشان‌های خانوادگی
  19. مغز چوب درخت
  20. بخش مرکزی راکتور هسته‌ای حاوی سوخت
  21. مقدار سوخت هسته‌ای در قلب راکتور
  22. هسته پردازنده
  23. محل تقاطع دو ریل در سوزن
  24. دستگاه تنظیم عقربه کرونوگراف
  25. بازی ورق با رنگ دل
  26. گیاه نخل

مثال‌ها