(فرانسه) سندِ کاریِ میانوزارتخانهای دربارهٔ یک لایحه
(عامیانه) گواهینامهٔ رانندگی
بیماریِ شیر و شرابِ سفید که باکتریها پدید میآورند
لباسِ کارِ آبیِ سرهمی؛ اورکتِ کارگری
گچِ آبی که به نوکِ چوبِ بیلیارد میمالند تا بهتر به توپ بگیرد
(کهن) تلگرام
روشِ پختِ ماهی در آبگوشتِ شرابِ قرمز که رنگی مایل به آبی به آن میدهد (au bleu)
(فیزیک) یکی از سه بارِ رنگیِ کوارک (دو تای دیگر قرمز و سبز)
نژادِ سگ (بلو دو گاسکونی)
مثالها
[…] sur toute l’Ardenne, le temps s’était levé. Le ciel était bleu éblouissant, la neige étincelait au soleil. — […] بر سراسرِ آردِن هوا باز شده بود. آسمان آبیِ خیرهکننده بود و برف در آفتاب میدرخشید.
On ne pouvait voir de fille plus fraîche, plus riante ; elle était blonde, avec de beaux yeux bleus, des joues roses et des dents blanches comme du lait […] — دختری شادابتر و خندانتر از او نمیشد یافت؛ بور بود، با چشمانِ آبیِ زیبا، گونههای صورتی و دندانهایی سفید چون شیر […]
Vers l’est, l’océan nuageux s’étendait bleu sombre à perte de vue, et Bert crut qu’il contemplait l’hémisphère entier du monde. — به سمتِ شرق، اقیانوسِ ابرآلود آبیِ تیره تا چشمرس گسترده بود و برت گمان کرد که تمامِ نیمکرهٔ زمین را تماشا میکند.
Le surlendemain […] dans la soirée, la couleur bleue de l’eau, indice des grands fonds, m’apprenait ma sortie du golfe de Panama. — پسفردا […] عصرگاه، آبیِ آب — که نشانهٔ ژرفنای زیاد است — به من خبر داد که از خلیجِ پاناما بیرون آمدهام.
L’endroit de la contusion est encore bleu. — جای کوفتگی هنوز کبود است.
Quand le sang lui porte à la tête, il devient tout bleu. — وقتی خون به سرش میزند، کاملاً کبود میشود.