trotter

واژهٔ فرانسوی · معنی فارسی

فعل · /\tʁɔ.te\/

Conjugaison du verbe trotter

فعل

  1. با تروت رفتن.
  2. با قدم‌های سریع و کوچک راه رفتن.
  3. پیوسته به ذهن آمدن.
  4. برای کاری خیلی دویدن و تلاش کردن.
  5. تروت کردن.
  6. رفتن، فرار کردن، خارج شدن.

مثال‌ها