toc

واژهٔ فرانسوی · معنی فارسی

صفت · اسم · صوت · سایر · /\tɔk\/

صفت

  1. کسی که از نظر عقلی کمی مختل یا دیوانه است (خل / شیرین‌عقل).
  2. مصنوعی و بی‌ارزش (تقلبی / بدلی).

اسم

  1. شئ جعلی و ظاهراً قدیمی که هیچ اصالتی ندارد (عتیقه تقلبی / جنس بدلی).
  2. ماده بی‌ارزش (جنس بنجل).
  3. گیره‌ای روی دستگاه تراش که قطعه کار را می‌چرخاند (گیره ماشین تراش).
  4. تکه چوبی که به دلیل گره‌هایش به سختی شکافته می‌شود (چوب گره‌دار).
  5. اختلال وسواس فکری-عملی (وسواس / اختلال TOC).
  6. اعتماد به نفس، خونسردی، جرأت (پررویی / جسارت).

صوت

  1. اصواتی برای تأکید بر پاسخ دندان‌شکن یا ضدحمله (بیا! / اینم از این!).

سایر

  1. نام‌آوا برای بیان صدای تق‌تق یا ضربه (تق‌تق).

مثال‌ها