retour

واژهٔ فرانسوی · معنی فارسی

اسم · /\ʁə.tuʁ\/

اسم

  1. چرخش در جهتِ مخالف؛ بازگشت بر مسیرِ رفته
  2. بازگشتنِ گوزن بر ردِ خود تا سگ‌ها را گمراه کند
  3. حیله، ترفند
  4. بازگشت، برگشتن
  5. بازگشتِ حال؛ واکنشِ پس از هیجان، زود سرِ عقل آمدن
  6. (حسنِ تعبیر) اخراج، بازگرداندنِ اجباری
  7. رسیدن به جایی که آدم از آن رفته بود
  8. بازگشت به کار و سمت
  9. چیزهایی که باز می‌گردند؛ بازآمدن
  10. (دریانوردی) محمولهٔ برگشتِ کشتی و سودِ آن
  11. برگشتِ سفتهٔ پرداخت‌نشده از محلِ پرداخت به محلِ صدور
  12. برگرداندنِ نسخه‌های فروش‌نرفته به ناشر، و نیز خودِ آن نسخه‌ها
  13. گوشهٔ ساختمان؛ زاویه‌ای که بخشی از بنا پیش‌تر از بخشِ دیگر می‌آید
  14. نیم‌رخِ قرنیز یا سرستون که پیش می‌آید
  15. دگرگونی و فراز و نشیبِ کارها
  16. جبران و قدرشناسی؛ دوسویه بودنِ مهر و خدمت
  17. حقِ رجوع؛ بازگشتِ مالِ بخشیده به بخشندگانِ نسبی، هرگاه گیرنده بی‌فرزند بمیرد
  18. ترجمهٔ شفاهی از زبانِ مادری به زبانِ دوم، بر خلافِ جهتِ معمول
  19. بازخورد؛ صدا یا تصویری که بی‌درنگ به خودِ هنرمند بازگردانده می‌شود تا کارش را بهتر دریابد

مثال‌ها