nécessité

واژهٔ فرانسوی · معنی فارسی

اسم · /\ne.se.si.te\/

اسم

  1. ضرورت
  2. آنچه نمی‌توان اجتناب کرد
  3. هر آنچه مقاومت در برابرش ناممکن است
  4. آنچه در شرایطی معین الزام‌آور است
  5. نیاز فوری
  6. الزام، تقاضا، اجبار
  7. نیازهای مالیِ کشور، دولت یا صنف
  8. نیازهای طبیعی انسان مانند خوردن و خوابیدن
  9. فقر، ناداری
  10. اصل ضرورت نظامی در حقوق جنگ

مثال‌ها