سردهای از حشراتِ سختبالپوش که گاهی با کرمِ شبتاب اشتباه گرفته میشود؛ شبتاب.
مثالها
[…], et on vit leurs torches s’égarer dans la campagne et s’enfoncer dans la forêt, comme, dans un beau soir d’été, on voit scintiller les lucioles dans les plaines de Nice et de Pise. — […]، و مشعلهایشان را دیدند که در countryside سرگردان میشوند و در جنگل فرو میروند، مانند شبی زیبا از تابستان که کرمهای شبتاب را در دشتهای نیس و پیزا درخشان میبینند.
[…] ; les étoiles se mêlent au feuillage noir ; les lucioles luisent dans l’herbe comme un reflet des étoiles. — […]؛ ستارگان با شاخ و برگ سیاه درمیآمیزند؛ کرمهای شبتاب در علف مانند بازتاب ستارگان میدرخشند.
[…] ; bien des fois, la nuit, j’ai vu les pléiades se lever au milieu de la molle obscurité, brillantes comme des lucioles enlacées dans un réseau d’argent. — […]؛ بارها، شب، دیدهام که پروین در میان تاریکی نرم طلوع میکند، درخشان مانند کرمهای شبتاب که در شبکهای از نقره درهم تنیده شدهاند.