indispensablement

واژهٔ فرانسوی · معنی فارسی

قید · /\ɛ̃.dis.pɑ̃.sa.blə.mɑ̃\/

قید

  1. به دلیل وظیفه‌ای اجتناب‌ناپذیر

مثال‌ها