figurer

واژهٔ فرانسوی · معنی فارسی

فعل · /\fi.ɡy.ʁe\/

Conjugaison du verbe figurer

فعل

  1. نشان دادن با نقاشی، رنگ، مجسمه‌سازی و غیره.
  2. ظاهر چیزی را دادن.
  3. نشان دادن با نماد.
  4. نشان دادن شخصیت‌های فرعی و معمولاً ساکت.
  5. فقط نقش بی‌اهمیتی ایفا کردن.
  6. به چشم آمدن؛ نمود و جلوه داشتن.
  7. به چشم خوردن؛ حضور داشتن؛ بودن.
  8. شکل خود را گرفتن.
  9. در تخیل نشان دادن؛ تصور کردن.

مثال‌ها