filandre

واژهٔ فرانسوی · معنی فارسی

اسم · /\fi.lɑ̃dʁ\/

اسم

  1. الیاف بلند و سخت گوشت یا سبزیجات
  2. سخن طولانی و خسته‌کننده
  3. تارهای سفید و بلند معلق در هوا در روزهای پاییزی، تار عنکبوت‌های مهاجر
  4. تار سفید روی زخم اسب که مانع التیام می‌شود
  5. کرم کوچک روده پرندگان شکاری
  6. رگهٔ نرم‌ترِ سنگ که مرمر را می‌شکافد.
  7. ناحیه بدشیشه‌شده در شیشه

مثال‌ها