esquinter

واژهٔ فرانسوی · معنی فارسی

فعل · /\ɛs.kɛ̃.te\/

Conjugaison du verbe esquinter

فعل

  1. بیش از حد خسته کردن
  2. فرسودن یا خراب کردن چیزی
  3. شکستن برای ورود غیرمجاز
  4. کتک زدن، آسیب زدن
  5. انتقاد کردن و نشان دادن عیوب

مثال‌ها