وقار، متانت؛ سنگینی شریفانهای که احترام و ملاحظه برمیانگیزد.
کرامت انسانی؛ این اصل که انسان هرگز نباید تنها وسیله باشد، بلکه همواره خود هدف است.
مقام، منصب عالی؛ پایه یا سمتی والا.
(اخترگویی) قوت سیاره؛ ارزشمند شدن سیاره به سبب جایگاهش در زایچه.
مثالها
Elle retira son voile et laissa voir un visage où la dignité le disputait à la timide modestie. — او نقاب خود را برداشت و چهرهای را نشان داد که در آن وقار با فروتنی خجولانه رقابت میکرد.
En revanche, la plus stupide de leurs tristes conceptions, l'esprit de dignité, est venu remplacer parmi nous la gaieté française. — در عوض، احمقانهترین تصورات غمانگیز آنان، روح وقار، در میان ما جایگزین شادی فرانسوی شده است.
…elles étaient, l’une pour l’autre, l’idéal d’une certaine perfection de manières tant soit peu froides et composées, qu’elles appelaient décence et dignité. — …آن دو برای یکدیگر آرمان نوعی کمال در رفتار بودند، کمی سرد و ساختگی، که آن را نجابت و وقار مینامیدند.
— Que je le sois ou non, répliqua brusquement Hervé, j'ai souci de ma dignité et je tiens à mon indépendance. Personne ne me fera jamais la loi. — — چه باشم یا نباشم، اروه ناگهان پاسخ داد، به وقار خود اهمیت میدهم و به استقلال خود پایبندم. هیچکس هرگز به من قانون تحمیل نخواهد کرد.
La violence est un acte qui résulte d’une décision prise par la personne qui le commet. Le libre arbitre est l’un des attributs essentiels de la dignité humaine. Si la violence est un choix, il est possible de ne pas être violent. Il suffit de renoncer à la volonté de puissance. — خشونت عملی است که از تصمیمی ناشی میشود که شخص مرتکب آن گرفته است. اراده آزاد یکی از ویژگیهای اساسی وقار انسانی است. اگر خشونت انتخابی باشد، ممکن است خشونتآمیز نبود. کافی است از اراده قدرت صرفنظر کرد.
Pour agir ainsi, il ne faut pas avoir le sentiment, la conscience de sa dignité. — برای چنین عملی، نباید احساس و آگاهی از وقار خود را داشت.