défaire

واژهٔ فرانسوی · معنی فارسی

فعل · /\de.fɛʁ\/

Conjugaison du verbe défaire

فعل

  1. باز کردن، واچیدن، بر هم زدن؛ حالت چیزی را چنان تغییر دادن که دیگر آنچه بود نباشد (مانند باز کردن گره یا بافتنی).
  2. (چمدان، بسته) باز کردن و وسایلش را درآوردن.
  3. (لباس) باز کردن، درآوردن؛ دکمه یا گره لباس را باز کردن.
  4. (قدیمی) بازگشتن، از راه آمده برگشتن.
  5. شکست دادن، تار و مار کردن (دشمن).
  6. شکست دادن، ناکام گذاشتن.
  7. (مجازی) لغو کردن، باطل کردن.
  8. (ضمیری) خلاص شدن از، دست کشیدن از؛ رها شدن از کسی یا چیزی، به‌ویژه از لباس؛ لباس از تن درآوردن.
  9. (قدیمی) مرخص کردن، اخراج کردن.
  10. (مجازی) کشتن، از میان برداشتن.
  11. (ضمیری، مجازی) خود را کشتن، خودکشی کردن.
  12. (حقوق) واگذار کردن؛ حق و مالکیت چیزی را به دیگری منتقل کردن.
  13. (مجازی) گذشتن، سپری شدن، پیاپی آمدن.

مثال‌ها