confus
واژهٔ فرانسوی · معنی فارسی
صفت · /\kɔ̃.fy\/
صفت
درهم، آشفته، مبهم؛ که نمیتوان اجزای تشکیلدهندهاش را از هم تشخیص داد.
(صدا) درهم، نامفهوم؛ که در هم میآمیزد و بهروشنی شنیده نمیشود.
(حقوق) ویژگی کسی که حقوق و تعهدات (طلب و بدهی) مربوط به یک موضوع را یکجا در خود جمع کرده است.
گنگ، مبهم، نامفهوم؛ درهم و تاریک برای ذهن.
شرمنده، شرمسار، خجل؛ که از خطایی که کرده یا از فروتنی بیش از اندازه شرمگین یا دستپاچه است.
مثالها
Le chaos n’était qu’un assemblage confus des éléments.
—
آشوب فقط مجموعهای درهم از عناصر بود.
Amas confus.
—
تودهای درهم.
Des cris confus.
—
فریادهای درهم.
Un bruit confus s’éleva dans l’assemblée.
—
صدای درهمی در مجمع برخاست.
Des murmures confus, des voix confuses.
—
زمزمههای درهم، صداهای درهم.
Tels et tels droits sont confus et réunis en sa personne.
—
فلان و بهمان حقوق درهم و در شخص او متحد شدهاند.
Mots liés
confusément
désolé
flou
brumeux
camus
abscons
alambiqué
confuse
confusion
cong
cong
conge
congédiée
congédier
congédiés
congelable
congélateur
congélation
congèle
congelée
congeler
congelés
congénère
congénère
congénital
congénitale
congénitalement
congère
congestible
congestif
congestion
congestionner
بخشهای دیگر
دستور زبان فرانسه — درسهای گرامر
۱۰۰۰ واژهٔ پرکاربرد فرانسه
دیکشنری فرانسه به فارسی