حلزون مخروطی (نوعی نرمتن با صدف مخروطی و گاه سمی)
برآمدگی (کاسپ) دندانهای آسیاب
سلولهای مخروطی چشم (برای دید در روز و تشخیص رنگ)
سیگاری ماریجوانا (به شکل مخروط)
بستنی قیفی
مثالها
Les pains de sucre sont faits en cône. — قالبهای شکر به شکل مخروط ساخته میشوند.
Cône tronqué, celui dont la partie supérieure a été coupée par un plan. — مخروط ناقص، آن که قسمت بالاییاش با یک صفحه بریده شده است.
Cône droit, celui dont l’axe est perpendiculaire à la base. — مخروط قائم، آن که محورش بر قاعده عمود است.
Alors se dressait devant eux l’immense cône du Popocatepelt, d’une telle altitude que l’œil s’égarait dans les nuages en cherchant le sommet de la montagne. — آنگاه مخروط عظیم پوپوکاتپتل در برابرشان قد برافراشت، آنقدر بلند که چشم در ابرها گم میشد تا قله کوه را بیابد.
Les pentes vertes du mont San Giachinno, au Sud de l’île, contrastaient étrangement avec la partie Nord [sic], hérissée de petits cônes volcaniques et presque entièrement dépourvue de végétation. — دامنههای سبز مونت سان جیاچینو در جنوب جزیره به طرز عجیبی با بخش شمالی [کذا] که پر از مخروطهای آتشفشانی کوچک و تقریباً فاقد پوشش گیاهی بود در تضاد بود.
[…] et la nuit n’était troublée que par les brusques paraboles des fusées éclairantes qui montaient aux deux côté du marécage et, parvenues au sommet de leur courbe, ouvraient leurs cônes blancs et s’épanchaient doucement comme des lys renversés. — […] و شب فقط با سهمیهای ناگهانی راکتهای روشنکننده که از دو طرف باتلاق بالا میرفتند و پس از رسیدن به اوج منحنیشان مخروطهای سفیدشان را میگشودند و آرام مانند زنبقهای وارونه فرومیریختند آشفته میشد.