complément

واژهٔ فرانسوی · معنی فارسی

اسم · /\kɔ̃.ple.mɑ̃\/

اسم

  1. مکمل، کامل‌کننده
  2. متمم (در هندسه: زاویه‌ای که با زاویه دیگر ۹۰ درجه می‌سازد)
  3. متمم عدد (تفاضل یک عدد تا توان بعدی ده)
  4. فاصله زاویه‌ای یک جرم آسمانی تا سمت‌الرأس
  5. فاصله لازم برای تکمیل یک اکتاو (در موسیقی)
  6. متمم، مفعول (کلمه یا گروهی از کلمات تکمیل‌کننده معنی)
  7. کمپلمان (پروتئین سرم خون در واکنش‌های ایمنی)
  8. نهال‌کاری تکمیلی (کاشت درخت برای پر کردن فضاهای خالی جنگل)

مثال‌ها