کلبه روی مرتع آلپ، جایی که چوپانان در تابستان پناه میگیرند و پنیر میسازند.
کلبه، کابین.
خانه روستایی، خانه تفریحی به سبک روستایی.
لامپ آویزان از سقف.
مثالها
Autour de l’habitation principale dont M. d’Orbe dispose, sont épars assez loin quelques chalets, qui de leurs toits de chaume peuvent couvrir l’amour et le plaisir, amis de la simplicité rustique. Les fraîches et discrètes laitières savent garder pour autrui le secret dont elles ont besoin pour elles-mêmes. — دور مسکن اصلی که آقای دورب در اختیار دارد، چند کلبه پراکندهاند که با سقفهای کاهگلیشان میتوانند عشق و لذت را که دوستان سادگی روستایی هستند، بپوشانند. دوشیزگان تازه و محتاط راز مورد نیاز خود را برای دیگران نگه میدارند.
J’étais seul [lors d’un voyage dans les Alpes] ; je voyageais à pied dans ces montagnes. Je m’arrêtai dans un chalet, et j’y passai trois jours dans une famille de bergers. — تنها بودم [در طول سفری به آلپ]؛ در این کوهها پیاده سفر میکردم. در یک کلبه توقف کردم و سه روز آنجا با خانوادهای از چوپانان گذراندم.
Un chalet normand. — یک کلبه نرماندی.
Dans ce castel humble et drôlet,
Elle brode, lit et fricasse.
Qu’elle aime ce petit chalet ! — در این قلعه کوچک و عجیب، او گلدوزی میکند، میخواند و غذا میپزد. چقدر این کلبه کوچک را دوست دارد!
On soupe à la lueur du chalet. — شام را زیر نور لامپ میخورند.